تبليغاتX
کلک خیال انگیز

باسمه تعالي

 

ضرب المثل ها

در اشعار شعراي ايران زمين

 

 

تهيه و تنظيم :

سيده زهرا سادات

 

 

دانشجوي رشته ادبيات دانشگاه حافظ شيراز


به نام خداوند جان و خرد

در مقامي كه كند روي كنايه به عدو     ضرب شمشير ندارد اثر ضرب مثل

مثل ها و حكمت­ها از زندگي مردم پديد مي آيد و پيوند آن با عامه ناگسستني است. اين عبارت كوتاه و عاميانه مولود تفكر و انديشه مردم ساده روستايي و عشايري است كه از دير زمان رايج شده است و دهان به دهان و سينه به سينه از نسلي به نسل بعدي رسيده است. چون در جايي نوشته نمي­شده است اين نقل و انتقالات موجب ضايعات امثال و حكم شده و تاريخچه بعضي مثل­ها از بين رفته و در آنچه باقي مانده است تغيير و تحريف حاصل شده است يا مثل كوتاه شده است و يا به كلي از بين رفته است.

امثال و حكم از دير باز در ادبيات منثور و منظوم ما رخنه كرده است و هيچ شاعر معروف ايراني نيست كه در آثارخود تعدادي از اين ضرب المثل ها و حكمت ها را به كار نبرده باشد. نظامي گنجوي نيز از اين گروه مستثني نيست. نظامي با آوردن امثال دلنشين خود در منظومه خسرو و شيرين باعث شده است كه شعر او از زيبايي خاصي برخوردار باشد. نظامي داراي روح و قريحه حساس بوده است. بنا به گفته خودش از تقليد از شعراي قبل بيزار بوده است پس در ديگر گونه گفتن شعر خود تلاش                    مي­كرده است.

عاريت كس نپذيرفته ام          آنچه دلم گفت بگو گفته ام

نظامي با هنرنمايي و تصويرآفريني هاي زيبايي كه در سرودن اشعار خويش داشته است اين مثال را با ظرافتي خاص در اشعار خود استفاده كرده است كه بعضي از آنها بدون تغيير و برخي ديگر با كمي تغيير در زمان امروز جامعه رايج مي­باشد. آقاي يحيي آريانپور در كتاب صبا تا نيما ضرب­المثل­ها را چنين توصيف مي­كند: ضرب­المثل­ها در ميان مردم و از زندگي مردم پديد مي آيد و با مردم پيوند ناگسستني دارد اين جملات كوتاه، زيبا، مولود انديشه و دانش مردم ساده و ميراثي از غناي معنوي نسل هاي گذشته است كه دست به دست و زبان به زبان به آيندگان مي رسد و آنان را با آمال و آرزوها، با غم و شادي، با عشق و نفرت، با ايمان و صداقت يا اوهام و خرافات پدران خود آشنا مي سازد. مثل زاييده حوادث و رويدادها است به ويژه در جايي ثبت و ضبط نگرديده است. فهميدن امثال موقوف به دانستن اصل و منشأ نخستين گوينده آنها است ولي متأسفانه مأخذ غالب اين امثال در نتيجه غفلت و عدم توجه نويسندگان و مؤلفين مجهول و معني آنها مبهم مانده است . درجه عظمت و وسعت هر زبان و علو فكر ادبي آن زبان از شماره هاي امثال آن معلوم مي شود زيرا امثال عبارتند از جمله هاي حكيمانه اي كه به قدري فصيح و در عين فصاحت ساده و لطيف داراي استعارات، كنايات و تشبيهات خالي از تكلفند كه عامه آنها را پسنديده و با كمال ميل حفظو در محاورات خود به كار مي برند. بنابراين هر مثلي از امثال يك كنمونه عالي از فكر و توجه و قريحه ادبي يك ملت است. پس هر زباني كه امثالش بيشتر باشد ادبياتش كامل تر و فكر متكلمين به آن عالي تر و وسيع تر است. همچنين جوامع ديگر نيز در جامعه فرهنگي و ادبي خود مثل هايي دارند كه شباهتي با ضرب المثل هاي فارسي دارد كه ما از جمع آوري كامل آن عاجز بوديم و فقط گلچيني از آن را در اين جا ذكر مي كنيم. كوتاهي و كميت لفظ، روشني و خوبي تشبيه و لطف كنايه و اين آخرين پايه بلاغت است كه بالاتر از آن ممكن نيست. سروانتس شاعر معروف اسپانيولي مي گويد: مثل جمله كوتاهي است كه از تجربه دراز تولد يافته و مي يابد: حال به ذكر ابياتي كه به صورت مثل در منظومه خسرو و شيرين و همچنين ابياتي كه شاعران ديگر مشابه به آن سروده اند مي پردازيم.

زند بر هر رگي فصاد صد نيش             ولي دستش بلرزد بررگ خويش

    اين ضرب المثل براي كسي صدق مي كند كه هر كاري و هر بلايي براي ديگران مي پسندد ولي از كوچكترين بلا براي خود هراس دارد. كه امروز با تغيير شده است: يك سوزن به خودت بزن يك جوالدوز به ديگري.

غلامش را به صاحب نموره دادند       گلابي را به خاك شوره دادند

كه اصطلاح امروزي آن، آب در هاون كوبيدن، باد در مشت داشتن، باد در خاك بستن و به معني كار بيهوده كردن است.

ور آن دل منشين و بـرگـــرد         خبـــر ده تا نكوبـم آهن سرد

آهن سرد كوبيدن به معني كار بيهوده كردن است كه با بيت بالا موقوف المعاني است.


اي محدث از خطاب و از خطوب      در گذشتم آهن سردي مكوب

( مولوي)

بي جماعت نيست جنبش كنــــان       كاهن سرد است مكوبي بدان

(مولوي)

بود ســرمست را خوابي كفايت           گل نم ديده را آبي كفايت

اين مثل در مورد افراد سودجو و فرصت طلب به كار رفته است.

Lock of resistance on the part of a weak or afteted person.

رفت آن ماه و آن صورت نهان كرد     به گل خورشيد پنهان چون توان كرد

    خورشيد به گل اندودن به معني كاري غيرممكن و كاري عبث است. راستي و حقيقتي را به درون باطل نمي توان مستور كرد و اصطلاح امروزي آن. آفتاب زير ابر نمي ماند.

گفتا دگر اين روي كسي دارد دوست

گفتم به گل آفتاب نتوان اندود

(سعدي)

كسي كو با من اندر علم حكمت همسري جويد

همي خواهد كه گل بر آفتاب اندايد

( ناصر خسرو)

اي ضياء الحق حسام دين و دل    

كي توان اندود خورشيد به گل  

(مولوي)

 

The sun is always shining behind the clouds.

Pont he de candle under a bush. (in the long run) truth will out.

         گرت سر در گل است آنجا مشويش      و گـــر لب بر سخن با كس مگويش

نظير: آب در دست داري مخور. گلي بر دست داري مبوي.

         خيز و مبوي ار به دست داري سنبل     خيـز و منــوش ار به كـار داري ساغر

         كه اگر گل در سرداري اكنون مشوي     يكي تيز كن مغز و بنماي روي( فردوسي)

و به معني درنگ نكن و عجله كن.

نمي شد موش در سوراخ كژدم       به ياري جا روي بست بودم

كه اصطلاح امروزي آن چنين است:  موش تو سوراخ نمي رفت جارو به دمش مي بست .

كاربرد آن : بعضي ها هنگام سختي و گرفتاري نه تنها راه حلي براي حل مشكلات پيدا نمي كنند. بلكه با كارهاي غيرمنطقي يا بدون فكر و انديشه، مشكلات را بيشتر هم مي كنند مثل موشي كه نمي توانست از سوراخ رد شود جارو به دمش بسته بود.

مشابه آن: يك لاش كرديم نرسيد، دولاش مي كنيم مي رسد. يا: يكي را تو ده راه نمي دادند سراغ خانه كدخدا را مي گرفت.

You needed this like you needed hole in the head

كند همجنس با همجنس پرواز        كبوتر با كبوتر ، باز با باز

امرزوه اين بيت بدون تغيير به عنوان مثل به كار مي رود يا اين بيت ديگر از نظامي با همين محتوا:

چه نيكو داستاني زد هنرمند        هليله با هليله ، قند با قند

Birds of a feather flock together

در آن انديشه عاجز گشت رايش    به حكم آنكه در گل بود پايش

در گل بود پايش به معني گرفتار و اسير بود و مشابه آن: دستش در حنا است يا دستش در پوست         گردو مي باشد.

به دل گفت: جواب است اين   خرچنگ است      كلوخ انداز را پاداش نمك است

كه كاربرد آن : نتيجه كارت را خواهي ديد. اگر براي كسي مشكل و دردسر و زحمت به وجود بياوري خودت هم روزي به گرفتاري و دردسر خواهي افتاد و مشابه آن چنين است. چون حسنت به آسيا بري، خاكساري يا چاه كن هميشه ته چاه است. بد مكن بد افتي، چه مكن كه خود افتي

The gallows groans for you

نرويد هيچ تخمي تا نگندد           نه كاري برگشايد تا نبندد

به معني: تا پريشان نشود كار به سامان نرسد كه اين ضرب المثل در عوام خيلي رواج ندارد.

هوايي معتدل چون خوش نخنديم      تنور گرم چون خان در نبنديم

    اصطلاح امروز آن : تا تنور گرم است نان در بند. يا تا تنور گرم است نان توان بست يا تا اسباب و وسايل است باي در برآمدن مقصود كوشيد.

توضيح: نانوايان براي پختن نان ساعتي قبل تنور را روشن مي كنند تا تنور كاملاً گرم شود در غير اين صورت، تنوري كه خوب گرم نشده است نان را خوب نمي پزد يا نان به ديواره آن مي چسبد و             جدا نمي شود.

نبايد تيز دولت بود چون گل        كه آب تيز رو زود افكند پل

آب تيز رو زود افكند پس كه آب با شدت بالا پل را مي شكند و پل زدن بر روي آن فايده ندارد و براي مردمي استفاده مي شود كه داراي اخلاق تند دارند و عجول مي باشند كه معني كار بيهوده كردن است. چون كارها با شتاب باشد به نتيجه مطلوب نمي رسد.

كه بسم الله به صحرا مي خرامم           مگر بسمل شود مرغي به دامم

بسمل شود به معني شكار شود. كشته شود و اين مربوط به اعتقاد اسلامي است كه هنگام ذبح حيوان بسم الله مي گويند تا گوشت آن حيوان حلال باشد پس مي رساند كه نظامي به عقايد اسلامي سخت پايبند بوده است.

    نظامي نيز همچون شاعران ديگر سعي در بهتر كردن اشعار خود كرده است كه با ذكر اين امثال و خيال پردازي هاي باريك بسيار به ديوان خود زيبايي بخشيده است.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/30ساعت 1:9 PM  توسط سیده زهرا سادات |